X
تبلیغات
هما هسته های مقاومت اسلامی

.
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان


قابل توجه دانشجویان رشته های شیمی، زیست شناسی و کشاورزی

اگر به کتابچه ای احتیاج دارید که با متن روان و مثال های ساده و سوال های کنکوری و با توضیح کامل، مفاهیم محلول سازی همچون مولاریته وزنی و تعادلی، مولالیته، دانسیته، درصد غلظت، قسمت در میلیون،نرمالیته و ... را توضیح داده باشد می توانید جهت دانلود رایگان این کتابچه اینجا کلیلک کنید. 

[ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 19:9 ] [ آدم معمولی ]

چند روز پیش فرصتی پیش آمد تا فیلم سینمایی معراجی ها را در سینما ببینم. البته نسخه سریالی این ساخته مسعود ده نمکی قرار است خرداد ماه امسال از تلویزیون هم پخش شود. چند نکته در این فیلم سینمایی قابل توجه بود:

1-  وجه بارز این فیلم که نسبت به سه گانه ی «اخراجی ها» به وضوح خود را نشان می داد، پرداخت ویژه ده نمکی به جلوه های ویژه فیلم بود که انصافا هم خوب از آب درآمده بود. فقط گاهی این طور به نظر می رسید که جلوه های ویژه از خود فیلم و روایت داستان مهمتر می شود و بیننده را به یاد فیلم های هالیوود می انداخت. گویی ده نمکی می خواست بگوید«ما هم بلدیم!» مثلا در بعضی از صحنه های شهادت رزمندگان اسلام، به قدری از تکنیک کند شدن تصاویر(به سبک فیلم ماتریکس) استفاده شده بود که آن حالت روحانی و ملکوتی شهادت در سایه جلوه های ویژه، نمود خود را از دست داده بود. در کل منظورم این است که انگار جلوه های ویژه فیلم کمی زیادی بود و یا از این تکنیک به اندازه و بجا استفاده نشده بود.

2- در فیلم همه چیز بود و البته این یک حسن است. یعنی هم سکانس هایی وجود داشت که لبخند را بر لب مخاطب می نشاند و هم سکانس هایی که با نشان دادن صحنه های فداکاری و ایثار رزمندگان، اشک را از دیده بینندگان اهل دل جاری می کرد. اما شاید این روال ده نمکی در ساختن فیلم های دفاع مقدس تکراری شده است، به این معنا که مخاطب با شنیدن نام ده نمکی (و پیش از دیدن فیلم) می داند که در این فیلم نوع خاصی از شوخی ها را با محوریت اکبر عبدی شاهد خواهد بود و نوع خاصی از تصاویر دفاع رزمندگان را خواهد دید که هر دو نوع، مختص سبک فیلم سازی ده نمکی است.

3-  اما حسن بزرگ فیلم از نظر نگارنده این است که این کارگردان به صراحت از انقلاب و آرمانهایش در فیلم حرف می زند و بلکه آنها را فریاد می زند. پیش از این، فیلم های پرخرج و پرمخاطبی همچون «دوئل» و «روز سوم» را هم داشته ایم که از گفتن این آرمانها طفره رفته و خجالت کشیده اند و سعی کرده اند از بیان آنها فرار کنند. مثلا احمدرضا درویش در دوئل تقریبا هیچ حرفی از امام (ره) و هدف انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به میان نیاورد و تاحد زیادی می توان گفت محور این داستان پرخرج دعوا بر سر یک گاوصندوق طلاست. و یا روز سوم لطیفی شاید بزرگترین هدف دفاع مقدس را «دفاع از خاک» و «دفاع از ناموس» بیان می کند که البته اهداف مهمی هستند اما نه مهمتر از حفظ اسلام و انقلاب اسلامی.

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 16:21 ] [ آدم معمولی ]

روز گذشته من و دوست دیرینم با هم قرار داشتیم تا برای دیدن فیلم «چ» به سینما برویم. رفتیم و دیدم. فیلم قشنگی بود، خوش ساخت و تاثیرگذار. وقتی رشادت ها و ایستادگی های شهید «اصغر وصالی» و روح بزرگ «شهید چمران» را در فیلم می دیدم از خودم شرمم می آمد. اصغر وصالی در آن 48 ساعت که از جنگ با کردهای تجزیه طلب روایت شده بود با حداقل امکانات و حدود سی چهل نفر نیرو در مقابل یک ارتش مجهز از منافقین ایستاده بود و فقط گوش به فرمان امامش بود. نه بی خوابی و گرسنگی خسته اش می کرد و نه کمبود امکانات و نیرو نا امیدش. با صراحت آرمان هایش را فریاد می زد و با تمام قوا سعی می کرد به آنها جامه عمل بپوشاند. تنها چیزی که برایش مهم بود این بود که «فرمان «خمینی» باید اجرا شود.»

بیننده با دیدن «شهید چمران» به ایرانی بودنش می بالید چرا که هم یک چریک نخبه بود ، هم یک دانشمند جهانی، هم یک ادیب و هم دین شناس. وقتی این همه توانمندی در یک نفر جمع می شود آدم از خودش خجالت می کشد. شهید چمران و دانش و رزمش باید برای همه ما الگو باشد تا بتوانیم خود را به قدری مهیای رزم در میدان علم و عمل سازیم که وجودمان بتواند دردی از انقلاب دوا کند نه اینکه حضور بی برکتمان سرباری برای این نظام باشد.

[ یکشنبه دهم فروردین 1393 ] [ 14:5 ] [ آدم معمولی ]

دو روز پیش در اخبار رادیو شنیدم که آن طلبه ناهی از منکر که تیرماه 90 به دلیل ایستادن در مقابل مزاحمان نوامیس مجروح شده بود به خاطر همین جراحت های شدید به شهادت رسیده است.

من دقیقا اطلاع ندارم خانومی که مورد مزاحمت اراذل و اوباش قرار گرفته چه پوشش و رفتاری داشته است ولی بعید می دانم که این اراذل و اوباش مزاحم یک خانم محجبه شده باشند. همانقدر که اراذل و اوباش در این اتفاق تلخ مقصر هستند آن خانومی که مورد مزاحمت قرار گرفته نیز مقصر است، البته در صورتی که پوشش و رفتارش مخالف موازین اسلامی بوده باشد.


واقعیت این است که اخلاق اسلامی در جامعه ما در حال نابودی است. چند روز پیش در میدان امام خانوم هایی را دیدم که از لباس و پوشش فقط به یک ساپورت و پیراهن اکتفا کرده بودند و با زننده ترین آرایش ها در حال گذر از خیابان بودند. به دو نفر از آنها تذکر دادم ولی من را اصلا به حساب نیاوردند و انگار نه انگار که با آنها هستم.

نکته حائز اهمیت در این موضوع این است که یک زمانی ایرانی ها به داشتن غیرت شهره خاص و عام بودند، اما الان چه؟ حتما تایید می فرمایید که وقتی یک خانم بدحجاب پیش از خروج از خانه در حال آماده شدن و آرایش کردن است طبیعتا باید در آن خانه، پدر ، مادر، برادر و یا همسرش یک بار هم که شده او را با این سر و وضع دیده باشند، پس چرا در مقابل او نمی ایستند و از این رفتار او ممانعت نمی کنند؟ شاید افکار والدین آنها نیز همینطور است و این پوشش ها را عیب نمی دانند و شاید هم توان برخورد با فرزند خود را ندارند و یا اینکه خود نیز در جوانی و در کوچه و خیابان به همین منوال زندگی کرده اند.

... وای به روزی که بگندد نمک

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 15:56 ] [ آدم معمولی ]

در فیلم های هالیوود بسیار دیده ایم که زنان زیبا فارغ از تمام قرارداد های اجتماعی و اخلاقی طی یک سلسله اتفاقات و گره های عاطفی به نامزد خود، به همسر خود و گاها به ارزشهای خانوادگی خود خیانت می کنند. مثلا زن شوهر داری که طی بعضی اتفاقات عاشق یک پسر جوان خوشتیپ می شود و یا پیرمرد خوشتیپی که زن دارد عاشق زن پسر خود می شود و یا عروسی که عاشق پدر شوهر خود می شود و یا زن شوهر داری که عاشق یک نوجوان هجده ساله می شود و بدون استثناء در تمام این داستان ها بین این افراد رابطه نامشروع اتفاق می افتد، به همین سادگی!

برای هر کدام از مثال هایی که زدم فیلم هایی سراغ دارم که می توانم نام ببرم ولی نمی خواهم این یادداشت، وسیله ای برای تبلیغ آنها باشد. اما نکته ای که در این میان مهم است این است که وقتی بیننده می بیند که زنی به شوهرش و یا بالعکس خیانت می کند چندان از این زن و یا مرد خائن بدش نمی آید چرا که این فیلم طوری ساخته شده است که فرد خائن، مظلوم نشان داده می شود، برای مثال زنی که شوهرش به او بی مهری کرده عاشق پسر جوانی می شود و یا انواع دیگر. اینجاست که بیننده آن گونه که باید، این خیانت را قبیح نمی داند چرا که ابزار سینما داستان را طوری پیش برده است که بیننده بگوید:«خب این زن خائن تا حدی حق داشت!»

دیروز شنیدم که حوالی محل زندگی ما پسر بچه ی شانزده ساله ای با یک زن جوان بچه دار دوست شده است و با او ارتباط دارد!! و گویا این ارتباط لو رفته است. وقتی با یکی از دوستانم در این باره صحبت کردم به من گفت:«در شهرکی که ما زندگی می کنیم از این مسائل زیاد است!» به نظر شما چه تفکری باعث شده که قبح اینگونه اعمال شنیع در جامعه ما بشکند و «عادی» شود؟ به نظر من فرهنگ سهل انگار غربی که از طریق ماهواره و موبایل و هالیوود به ما رسیده است مسبب این «عادی» شدن است. هم اکنون ارتباط یک پسر و دختر مجرد کاملا عادی شده است و متاسفانه ارتباط هایی از نوع فوق الذکر هم در حال عادی شدن است و یکی از نتایج این جریان خطرناک، افزایش آمار طلاق است.

در هالیوود همه چیز دست یافتنی است! هر زنی که زیبا بود را می توان بدست آورد، چه این زن متاهل باشد چه مجرد، چه همسایه باشد چه فامیل، چه زنداداش باشد و چه دختر عمه، چه غریبه باشد و چه آشنا! و همینطور هر مردی می تواند همدم هر زنی شود! چه غریبه باشد و چه آشنا، چه دامادت باشد و چه پدر شوهرت، چه نوجوان باشد و چه میانسال، چه ... . و این فرهنگ کم کم دارد جامعه ما را فرا میگیرد.

وای به حال ما که ایستاده ایم و خودمان را به ندیدن می زنیم... . ممکن است یک روز این بیماری واگیردار اجتماعی و اخلاقی به خانواده خود ما برسد...

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 18:28 ] [ آدم معمولی ]

چند روز پیش خبری از قول رئیس سازمان بازرسی کل کشور خواندم که یک مسئول استانی حدود 12 میلیارد تومان حق ماموریت گرفته است و 540 میلیون تومان هم هزینه غذا و خورد و خوراک او در همین ماموریت های کاری شده است و جالب اینجا بود که رئیس سازمان بازرسی گفته بود وقتی این مساله را پیگیری کردیم متوجه شدیم که اصلا این آقا ماموریت نرفته و این پول کلان را ایشان برای ماموریتی که نرفته اند گرفته اند!!

خندیدم! ... آخر این اواخر دیگر کارم به جایی رسیده است که از غصه خنده ام می گیرد. خنده غصه ناک از این که چرا نظارت بهنگام در کشور این قدر ضعیف است؟ چرا این دزدی ها اینقدر زیاد شده؟ چرا نباید با این حیف و میل ها طوری برخورد شود که درس عبرتی برای دیگران شود؟ چرا تقوا اینقدر در بین ما که مثلا شیعه هستیم کم شده و کارمان به جایی رسیده که خودمان را راضی می کنیم به این دزدی ها و سوء استفاده از بیت المال و بعد هم توجیه؟

از آنجا که فکر کردن به این «چرا»ها دیگر برایم تکراری شده، سعی کردم کمی هم به تاثیر این دزدی ها – که البته به قول یکی از دوستان «این کوچیک کوچیکشه!»- روی افکار عمومی مخصوصا اذهان جوانان فکر کنم. خب لازم به گفتن نیست که پشتوانه استقرار و دوام هر حکومتی، مردم آن حکومت هستند. چرا که همواره عقل و منطق گفته و تجربه هم تایید کرده که یک نظام سیاسی را نه میتوان با کار امنیتی حفظ کرد و نه با بنگاه های خبر پراکنی. واقعیت این است که جوانان ما وقتی اخبار این دزدی های هزار میلیاردی را می شنوند از آنجا که چندان از احزاب و جناح ها و مسائلی همچون تفکیک قوا و اثبات اتهام و اینها سر در نمی آورند، تمام این اتفاقات بد را به حساب کلیت نظام جمهوری اسلامی می گذارند و خیلی برایشان قابل هضم نیست که چطور می شود در جمهوری «اسلامی» این همه دزدی اتفاق بیفتد؟ چندان هم که پیگیر اخبار فلان سایت و بهمان روزنامه نیستند تا عاقبت این دزد ها را ببینند و به پاکدستی این نظام و قصد تقریبا! جدی سران سه قوه در مبارزه با مفاسد اقتصادی آگاه شوند. برآیند همه این هایی که عرض کردم می شود یک چیز:«بدبینی به نظام اسلامی» که نتیجه آن هم کم کم خواهد شد «عدم حمایت مردمی از این نظام در بحران ها و فتنه ها»

قصد سیاه نمایی ندارم ولی به هرحال به بنده کمترینِ بسیجی حق بدهید که به اندازه یک اِپسیلُن نگران آینده این انقلاب باشم. واقعیت این است که این دزدی هایی که عادی شده هم قشر خاکستری را به عدالت دستگاه قضا و کل نظام بدبین و بدبین تر می کند و هم قشر متدین و انقلابی نسل جدید را کم کم –زبانم لال- کم امید می کند. شاید محاکمه های علنی و برخورد صریح با غارتگران بیت المال –حالا هر کس و هر مقامی که هستند- بتواند کم کم امید و اطمینان جامعه را قوت بخشد. (امیدوارم که این چند خط بالا را به حساب خیرخواهی – و نه فوضولی در کار بزرگترها – بگذارند و مورد اخم و تخم بزرگان قرار نگیریم، انشاا...)

[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 17:58 ] [ آدم معمولی ]

مساجد شهرها و روستاهای کشورمان همانطور که پیش از انقلاب اسلامی خاستگاه مبارزات علیه نظام شاهنشاهی و محلی برای مدیریت این مبارزات بودند پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همواره مقری برای حفظ و اشاعه دستاوردهای انقلاب اسلامی به شمار می رفته است. بسیاری از مساجد شهرها و روستاهای بزرگ کشورمان در دهه اول بعد از پیروزی انقلاب (و تا حدودی هم سالهای بعد از آن) دارای گروه های سرود و تئاتر بوده اند و فعالیتهای فرهنگی بسیاری در آنها صورت می گرفته است. خاطرم هست سال 74 که من کلاس چهارم بودم مراسم تقدیر از دانش آموزان برتر ثلث اول همزمان با دهه فجر و در مسجد روستا برگزار می شد و ما «جوایزمان» را در «جشن پیروزی انقلاب» که بعد از «نماز جماعت» برگزار می شد می گرفتیم. در همان مراسم هم گروه سرود و تئاتر مدرسه روستا برای حضار برنامه اجرا می کردند. یادم هست که نه گروه سرودمان خیلی هماهنگ بود و نه نمایش تئاترمان حرفه ای برگزار شد اما به هر حال یک تولید فرهنگی بومی بود با حداقل امکانات که محتوایی دینی و انقلابی داشت.

البته در بعضی سالها نیز این فعالیت ها در مساجد سست شد ولی چندسالی است که به همت کانون های مساجد اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و پایگاه های بسیج و ائمه جماعات مجددا جان گرفته و امکانات نسبتا خوبی هم از سوی این دو نهاد فراهم شده است.

چند روز پیش که من و دوستانم برای انجام کاری به مسجد روستای گیودره(یکی از روستاهای استان همدان) رفته بودیم متوجه شدم که به همت کانون فرهنگی مسجد و پایگاه بسیج یک نمایشگاه کتاب مختصر و مفید در داخل مسجد برپا شده است. نمایشگاهی که کتاب هایش بدون امکانات خاصی روی زمین به صورت مرتب چیده شده بود و محتوای آنها نیز بسیاری از سلایق را پوشش می داد. وقتی در این رابطه با یکی از اعضای هیات امنای مسجد صحبت کردم از استقبال نوجوانان و جوانان از کتابهای این نمایشگاه بسیار راضی بود و اظهار خوشحالی می کرد.

نکته ای که مرا به نگارش این سطور ترغیب کرد این بود که ترکیب منبر و نماز جماعت و کتاب و آگاهی و جهاد فرهنگی که همه در سنگر اسلام در یک روستا با کمترین امکانات اتفاق افتاده است می تواند هم دلگرم کننده باشد و هم درسی باشد برای ما و همه کسانی که امکانات خاصی ندارند ولی به واسطه تکلیف مداری خود، عزم فرهنگسازی دارند.

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 14:23 ] [ آدم معمولی ]
چند هفته پیش برای خرید وارد یک مغازه لوازم آرایشی بهداشتی در شهر قروه شدم. به محض ورود به داخل مغازه یک مادر و دختر را دیدم که ظاهری جالب و غیر معمول(نسبت به عرف شهرستان ما) داشتند. مادر کاملا محجبه و چادری بود و دختر با پوشش مانتو، کاملا آرایش کرده و بدحجاب بود. خب تکلیف من این بود که نهی از منکر کنم ولی در آنِ واحد چندین سوال ذهنم را درگیر خود کرد: آیا شرایط نهی از منکر وجود دارد؟ واکنش این خانم در مقابل نهی از منکر من چه خواهد بود؟ نکند داد و بیداد کند و آبروریزی شود؟ واکنش مادرش چه خواهد بود؟ واکنش صاحب مغازه چه خواهد بود؟ نکند فروشنده من را متهم به خراب کردنکسب و کارش کند و از من ناراحت شود؟ اصلا چه چیزی باید به این دختر بگویم که هم در او تاثیر کند و هم به شخصیت و غرور جوانی اش بر نخورد؟ و چندین سوال دیگر که نهایتا باعث شد سکوت کنم. یک بار هم در ماه مبارک رمضان در یکی از آرایشگاههای قروه با یک جوان که به صورت علنی سیگار می کشید روبرو شدم و تا قصد نهی از منکر کردم همین سوال ها ذهنم را پر کرد و ساکت ماندم و منصرف شدم.

یکی دو هفته بعد از این اتفاق ها گذرم به شهر مقدس قم افتاد. در فاصله پانصد متری یکی از درب های حرم مطهر، یک خانم بدحجاب در حال نزدیک شدن به درب حرم بود. در خلال آن سی چهل ثانیه ای که من حواسم به این خانم بود یک نفر به این خانم تذکر داد و احتمالا در بقیه این مسیر هم این اتفاق تکرار شد. در یکی از فروشگاههای این شهر هم چند خانم به یک خانم بدحجاب که لباس نازکی پوشیده بود تذکر دادند. یک بار هم شاهد بودم که یک دختر مانتویی که در حال گذر از کوچه بود توسط یک پیرمرد که از صف نانوایی جداشد و به او نزدیک شد مورد ارشاد و نهی از منکر قرار گرفت.

منظورم از سطور بالا1این است که اگر ظاهر و باطن قم - نسبتا- بهتر از شهر های دیگر است بی دلیل نیست. این موضوع هیچ ارتباط موثری به هیچ نهاد انتظامی و دلتی شهر ندارد چرا که قویترین و منسجم ترین اداره ها و نهادها در تهران وجود دارند اما می بینید که اوضاع پایتخت از لحاظ فرهنگی افتضاح است. اگر ظاهر و باطن قم بهتر از شهرهای دیگر است به این دلیل است که «مردم» قم با امر به معروف و نهی از منکر آن را حفظ کرده اند نه نهادها و اداره ها. وقتی من و امثال من جرات نمی کنیم یک تذکر لسانی ساده به یک بدحجاب و روزه خوار بدهیم نباید توقع داشته باشیم که هر روز به تعداد بدحجابان و روزه خواران محل زندگیمان اضافه نشود. و این تاوان کم جراتی است.

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ] [ 9:11 ] [ آدم معمولی ]

نوروز 91 بود که برای اکران فیلم های «گشت ارشاد» و «زندگی خصوصی» سر و صدای زیادی در کشور برپاشد. تعدادی از رسانه های مجازی و مکتوب اصولگرایان به تقبیح این فیلم پرداختند و آن را زیر سوال بردند. سپس واکنش تند یکی از ائمه جمعه کشور به این دو فیلم باعث شد یک گروه مذهبی خاص و با نفوذ در تهران در مقابل اکران این فیلم بایستند و اقدام به پاره کردن و تخریب بیلیبوردهای تبلیغاتی این دو فیلم نموده و با تجمع خود در برابر ساختمان های دولتی وزارت ارشاد مراتب اعتراض خود را به اطلاع مسئولین سینمایی کشور برسانند. این اعتراضات نتایج مهمی را بدنبال داشت که در ادامه به آن خواهم پرداخت. امسال شرایطی پیش آمد که بنده در حین سفر، این فیلم را خواه ناخواه بیش از پنج بار مشاهده کنم و با اینکه حدود یک و نیم سال از اکران آن می گذرد قصد دارم به بررسی برخی از پیام ها و کدهای گنجانده شده در این فیلم بپردازم. حسن این تاخیر یک و نیم ساله شاید این باشد که تعداد بسیار بیشتری توانسته اند در این مدت این فیلم را تماشا کنند و بهتر از پیش به قضاوت در مورد این نوشته بپردازند.

.قشر مذهبی معترض به این فیلم مدعی بود – و هست – که در داستان این فیلم به بخشی از رفتارهای انقلابیون در اول انقلاب و همچنین به نیروهای ارزشی امروز انقلاب توهین شده است و در چند صحنه نیز بار جنسی و غیر اخلاقی محسوسی وجود دارد و در کل به ظن خود، این فیلم را جفای به انقلاب و انقلابیون می دانستند. اما در این رابطه به چند نکته اشاره می کنم:

1-در سکانس های ابتدایی این فیلم دیده می شود که ابراهیم کیانی و دار و دسته اش به بهانه مخالفت با «فیلم فارسی» و سینمای مبتذل به تخریب سینماها پرداخته و با برابر دانستن بدحجابی و بی حجابی با کفر، با دستاویز قرار دادن آیه «اشداء علی الکفار» به بدحجابان حمله کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و پونز در پیشانی آنها فرو می کنند. اما در این بین یکی از همراهان ابراهیم کیانی که او هم ظاهری بسیجی و حزب اللهی دارد با تندروی های ابراهیم مخالف است و برخورد فیزیکی ابراهیم و تیمش را با بدحجابان یک عمل «بدون مجوز شرعی و قانونی» دانسته و به او می گوید:«قرار ما فقط تذکر لسانی بود.» ابراهیم کیانی هم در همین سکانس به دلیل ممانعت دوستش از کاری که آن را «اجرای حکم خدا» می نامد راه خود را از این دوستش جدا می کند. دوست ابراهیم هم با ناراحتی و شرمندگی از خانم بدحجابی که کنار دیوار افتاده و خون از پیشانی اش جاری است به خاطر این عمل ابراهیم عذرخواهی کرده و صحنه را ترک می کند. در ادامه این فیلم که روایت سال 1390 است متوجه میشویم که این دوست با عنوان «سردار مرادی» و در لباس نیروی انتظامی در حال خدمت در یک سمت بلندپایه کشوری است.

2- در ادامه فیلم نشان داده می شود که ابراهیم کیانی از سمت خود کنار گذاشته شده و دادگاهی شده و سردبیر و مدیر مسئول روزنامه دگراندیش و جنجالی «مردم امروز» است که در ادامه فیلم مشخص می شود در این روزنامه به امام زمان (ع) نیز توهین شده است. چاق بودن ابراهیم کیانی در این نقش و همچنین شباهت نام این روزنامه به «صبح امروز» ما را به یاد سعید حجاریان روزنامه نگار و تئوریسین جبهه دوم خرداد و مدیرمسئول روزنامه صبح امروز می اندازد که طی سال های 77 و 78 منتشر می شد و بارها در این روزنامه به مقدسات اسلامی از جمله واقعه عاشورا توهین شد. اما رفتار افراطی اولِ انقلابِ ابراهیم کیانی و استفاده او از پونز ، مقاله نویسی او در روزنامه مردم امروز و اقدام توهین آمیز این روزنامه در مورد انکار وجود امام زمان(ع) که در داستان فیلم به آنها اشاره می شود ما را به یاد اکبر گنجی روزنامه نگار جبهه اصلاحات نیز می اندازد که اول انقلاب جزء نیروهای سپاه پاسداران بود و به دلیل عدم همخوانی تفکراتش با اهداف و آرمانهای سپاه از آن جدا شد و درسال های دولت اول خاتمی در نشریات زنجیره ای اصلاح طلبان قلم فرسایی نموده و در نوشته های خود به مقدسات اسلامی هم به صورت مستقیم و غیر مستقیم توهین میکرد و نهایتا هم سه سال پیش در یکی از رسانه های بیگانه منکر وجود امام عصر(ع) شد. گفتنی است در این فیلم نشانه های ارتباط ابراهیم کیانی با خاوری-مدیر عامل فاسد و فراری بانک ملی- نیز دیده می شود.

3- ابراهیم کیانی با تمام مشخصاتی که در بالا ذکر شد در این فیلم شخصی است هوسران که اهل سوء استفاده از ظاهر احکام اسلامی است و به راحتی دروغ گفته و خیانت کرده و در نهایت آدم کشی و جنایت می کند تا به اهداف خود برسد و همه این اعمال شنیع را نیز با توسل به ظاهر احکام توجیه می کند.

4- ابراهیم کیانی به صورت اتفاقی در میهمانی خانوادگی ای شرکت می کند که حاج حسین صفاریان مدیرمسئول یک روزنامه دولتی نیز در آن حضور دارد. از گفت و گویی که بین او و حاج حسین صفاریان اتفاق می افتد مشخص است که منظور از این روزنامه دولتی، روزنامه کیهان است و حاج حسین صفاریان نیز همان حسین شریعتمداری است. در این بخش از داستان مشخص است که ابراهیم کیانی دگر اندیش و قانون شکن و هوسباز و تند رو و روزنامه اش در نقطه مقابل حاج حسین صفاریان و روزنامه اش -کیهان- قرار دارند.

5- شاید منظور از انتخاب نام خانوادگی کیانی برای این شخصیت روزنامه نگار دگر اندیش قصد زیرکانه ی کارگردان و نویسنده در انتساب این شخص به حلقه «کیان» باشد.

6- ابراهیم کیانی به عنوان مدیرمسئول و سردبیر روزنامه مردم امروز در یکی از سکانس ها هنگام انتخاب تیتر روزنامه به جای انتخاب یک تیتر اصلی که گویای اخبار مهم جهان اسلام باشد به انتخاب یک تیتر جنجالی و حاشیه ای از سینما و شخصیت های سینمایی می پردازد که این رویه ما را به یاد روش و سبک روزنامه های زنجیره ای جبهه اصلاحات در انتخاب تیترهای زرد و جنجالی و فرعی می اندازد.   

7- در این فیلم یک رزمنده جانباز که به شغل تراشکاری مشغول است وجود دارد که اهل تواضع، خلوص و بی ادعا و وفادار به ارزشهای انقلاب است . این شخص نیز در مقابل ابراهیم کیانی قرار می گیرد و او را به خاطر سوء استفاده هایش از انقلاب سرزنش می کند.

8- در سکانس هایی که آن جانباز تراشکار در حال سرزنش ابراهیم کیانی به خاطر بی اخلاقی هایش و همچنین تبیین جایگاه والای اخلاق در دین اسلام است یک تصویر بسته از او تصاویر شهدا و امام (ره) دیده می شود. در سکانس دیگری که کیانی برای گرفتن کمک از سردار مرادی به محل کارش می رود و از او می خواهد که با یک عمل غیر قانونی به او کمک کند، سردار برآشفته می شود و در تصویر بسته ی سردار در حین رد این پیشنهاد غیرقانونی، تصویر رهبر معظم انقلاب نیز وجود دارد.

تمام نکات فوق الذکر شواهدی هستند بر این واقعیت که این فیلم کاملا در جهت حمایت از انقلاب ساخته شده است. چرا که در تک تک صحنه های آن از انقلابیگری اصیل حمایت می شود و سعی شده است حساب تندروی ها و انحرافاتی که بین انقلابیون سابق اتفاق افتاده است را از حساب جریان اصیل انقلاب جدا کند و همین خالص سازی جریان انقلاب بسیار اتفاق مبارکی است که در این فیلم افتاده است و و اتفاقا تنها جریانی که نباید در مقابل این فیلم موضع منفی بگیرد جریان حزب ا... است چرا که در همه ی سکانس ها بر نادرست بودن رفتار ابراهیم کیانی –که در این فیلم نماینده ی اصلاح طلبان تندرو و دگراندیش و قانون شکن است- تاکید می شود.

اما چند نقص نیز در این فیلم وجود داردکه آن هم برمی گردد به پرداختن بیش از به موضوعات جنسی در چند سکانس از این فیلم که باید به شکل دیگری ساخته می شد تا از حیطه اخلاق اسلامی خارج نشود. موضوع دیگری که برخی به آن تاخته اند سکانسی است که کیانی در میهمانی به حاج حسین صفاریان –در واقع به جریان روز نامه کیهان و مسئولین آن- انتقاد کرده است که البته باید گفت از آنجا که جریان کیهان و اشخاص مرتبط با آن نه معصومند و نه ادعای آن را دارند پس هیچ اشکالی برای انتقاد وجود ندارد و این تنگ نظری است که توقع داشته باشیم حامیان فکری ما مورد انتقاد قرار نگیرند.

به نظر حقیر این فیلم به جز چند سکانسی که در آنها بار جنسی وجود دارد، تماما به نفع انقلاب و جریان اصولگرایی است و عمل معترضان و تخریب کنندگان و سخنرانانی که به این تجمع بدون مجوز خیابانی به اسم مذهب و انقلابیگری دامن زدند یک حرکت غیر قانونی و ناجوانمردانه بوده است و همین جریان های افراطی و بی منطق هستند که با آبروی انقلابیون بازی می کنند و به قول حاج حسین صفاریان«خوراک برای معاندان نظام و رسانه های بیگانه درست می کنند» و بهانه به دست آنها می دهند تا از بسیج و حزب ا... یک تصویر غیر عقلانی و قانون شکن بسازند. تجمع غیرقانونی این جمع به ظاهر حزب اللهی باعث شد زبان انقلابیون در مقابل فتنه گران قانون شکن و همینطور سینماگرانی که دل در گرو فرهنگ غرب دارند کوتاه شود و منطق, عقلانیت، اخلاق، قانونگرایی و ولایتمداری حامیان حزب ا... زیر سوال رود. مدعیان انقلابیگری باید همواره به خاطر داشته باشند که رهبر انقلاب فرمودند:«فصل الخطاب قانون است» و در جای دیگر فرمودند:« ممکن است ما از قانون هم ناراضی باشیم اما تمکین ما در مقابل قانون، موجب فصل الخطاب شدن قانون می شود. »


[ جمعه پانزدهم شهریور 1392 ] [ 10:53 ] [ آدم معمولی ]
هر بار که در کشور فتنه ای سیاسی اتفاق می افتد، لزوم پرداختن به ولایت فقیه جلوه ی بیشتری پیدا می کند. چرا که معمولا فتنه به این دلیل ایجاد می شود که همیشه در مسائل مهم و حساس کشور ، عده ای هستند که قانون را به دلیل لج بازی های سیاسی و قدرت طلبی های خود بر نمی تابند و برای توجیه عملکرد قانون شکنانه خود جناح و رقیب خود را متهم به قانون شکنی می کنند و این گونه می شود که در میان این اتهام زنی ها، فضا غبار آلود شده حق و باطل در هم می آمیزد و فتنه ایجاد می گردد.

اما دلیل اینکه فتنه های اول انقلاب و سال های 78 و 88 ایران پس از چند ماه به آرامش کشور و شکست دشمن ختم می شود ولی در مصر و تونس و لبنان و عراق و دیگر کشورهای اسلامی با وجود تلفات بسیار همچنان ادامه دارد این است که در ایران مفهوم عمیقی به نام ولایت فقیه جاری و اجرایی شده است. اما سوال این است که اگر این مفهوم جاری و اجرایی شده است چرا بحران هایی همچون فتنه سال 88 علیرغم روشنگری های ولی فقیه بیش از 8ماه به طول انجامید و در عرض یکماه و یا کمتر از آن سامان نیافت؟ پاسخ این است که متاسفانه پس از گذشت 34 سال از انقلاب اسلامی، هیچ شیوه ی مدونی برای توضیح و تفهیم این موضوع وجود نداشته است و فقط در بحران های سیاسی موج گسترده ای از سخنرانی ها و انتشار کتاب ها  و مقاله ها همچون یک درمان موقتی اتفاق افتاده و دوباره کمرنگ و فراموش شده است.

مفهومی اینچنین که اساسی ترین اصل نظامی جمهوری اسلامی و ستون خیمه انقلاب اسلامی است باید به صورت منظم و مدون در سیستم های آموزشی کشور همچون آموزش و پرورش، صدا و سیما و آموزش عالی گنجانده شود و بارها و بارها به شکل و شیوه های متنوع و با استفاده از زیباترین و پیشرفته ترین روش ها و ابزارهای هنری و فرهنگی ارائه شود تا ملکه اذهان حقیقت جو شده و برای انسان های بی تفاوت نیز به مفهومی آشنا تبدیل گردد. نکته ای که از اهمیت قابل توجهی برخوردار است و تاثیرگذاری آموزشی بالایی برای جامعه دارد این است که بزرگان انقلاب در گفتار، اعمال و موضع گیری های خود ولایتمداری را اجرا کنند تا تئوری به عمل تبدیل شود.

[ دوشنبه چهارم شهریور 1392 ] [ 9:19 ] [ آدم معمولی ]
حکایت جالبی است حکایت چادر در کشور ما. حکایتی که گفتن از آن هم موجب خوشحالی است و رنج آور است. در یک نگاه کلی می توان انواع پوشش را در بین خانم های کشورمان به چهار دسته تقسیم کرد:

1-      1-خانم هایی که با پوشش مانتو در جامعه حاضر می شوند و از چادر استفاده نمی کنند ولی پوشش آنها کاملا متین و موَقر است. به این معنی که لباس هایشان نه کوتاه است و نه تنگ و نه از علائم و پارگی و رنگ های عجیب و غریب و زننده در لباسشان استفاده شده است. این خانم ها با همین پوشش موقر و سنگین در جامعه رفت و آمد می کنند، به خرید می روند، درس می خوانند، تفریح می کنند و تمام امور روزمره خود را بدون اینکه موجب ترویج بدحجابی و گناه شوند انجام می دهند. این خانم ها از آرایش خاصی استفاده نمی کنند و مدهای نو به نو و ماهواره ای که خارج از چارچوب اصول دینی و اخلاق خانوادگی آنها هستند را نمی پذیرند. البته درصد این خانم ها امروزه کم است.

2-      2-خانم هایی که با پوشش چادر در جامعه ظاهر می شوند و در خانواده هایی رشد کرده اند که به درستی تربیت شده و چادر را آگاهانه پذیرفته اند. این خانم ها حجاب را باعث افتخار خود دانسته و به آن عشق می ورزند و سختی های گاه به گاهِ پوشیدن چادر را با دل و جان تحمل می کنند و این حجاب برتر را عاشقانه دوست دارند و در اشاعه این فرهنگ همواره می کوشند. درصد این خانم ها نیز امروزه کم است.

3-     3- دسته سوم خانم هایی هستند که از پوشش مانتو و یا چیزی بین پیراهن و مانتو (شِبهه مانتو) استفاده می کنند. رنگ و مدل و طرح و ظاهر مانتو و لباس های دیگر این خانم ها را عقاید و تربیت خانوادگی آنها تعیین نمی کند، بلکه الگوی آنان در این زمینه بازیگران و خوانندگان و مانکن های خارجی و گاها ایرانی هستند. چشم این جماعت به شبکه های ماهواره ای است تا ببینند مجریان و بازیگران و خوانندگان چه مدل مو و لباس و آرایشی را دستور می دهند تا اینها هم برای بالا بردن سطح کلاس خود از این فرامین تبعیت کنند. اصلا هم مهم نیست که فلان مانتو تنگ و کوتاه و نازک باشد و یا فلان شلوار به قدری تنگ و نازک باشد که موقع راه رفتن در خیابان، رنگ پوست آنان را به خوبی نمایان کند و جوانان جامعه را به ورطه تحریکات جنسی بکشاند. بعد هم تصاویر نیمه عریان خود را در صفحه فیس بوک خود قرار می دهند تا برای دوستانشان ارسال شود و کاربران دیگر هم از میزان بالای زیبایی آنان مستفیض شوند. این جماعت با همین طرز فکر همواره در آرزوی جراحی های مختلف زیبایی صورت و اندام هستند و امیدوارند که بتوانند روزی هزینه های مربوط به این جراحی ها را فراهم کنند.البته خیلی از خانم هایی که در این دسته قرار دارند در در مراسم های دینی همچون شب قدر، عزاداری های ائمه معصومین (ع) و ... نیز شرکت می کنند و حتی اخلاق و رفتارهای خوب دیگری هم دارند ولی متاسفانه به اصول خاصی پایبند نیستند یعنی هر دو رفتار گفته شده از آنان سر می زند. تعداد این افراد مخصوصا در پایتخت و شهرهای بزرگ کشور بسیار است.

4-      4-دسته آخر خانم هایی هستند که ظاهرا از پوشش چادر استفاده می کنند ولی با خانم هایی که در دسته دوم ذکر شدند تفاوتی معادل فاصله آسمان تا زمین دارند. این خانم ها نه آنقدر از عقاید قوی برخوردارند که همه لباس هایشان متناسب با چادرشان باشد و نه آنقدر تکلیفشان با خودشان روشن است که چادر را به کلی کنار بگذارند. تربیت خانوادگی این دسته از خانم ها طوری است که به چادر «عادت» کرده اند، فقط همین. این خانم ها وقتی خانم های مانتویی آنچنانی آرایش کرده را می بینند دلشان برای شبیه شدن به این خانم ها پر می کشد. این خانم ها تمام پوشش های مربوط به خانم های مانتویی دسته سوم را ریز به ریز رعایت می کنند و تنها فرقشان با آنها این است که در آخر از روی تمام این آرایش ها و لباس های زننده و تنگ و نازک، یک چادر سر می کنند.

سخن بنده در سطوری که در ادامه می خوانید پیرامون رفتار خانم های دسته آخر است. این خانم ها متاسفانه به دلیل عدم تعمیق باورهای دینی در شخصیتشان، عدم توانایی تربیت اسلامی از سوی خانواده و تساهل و تسامح خانوادگی دچار چنین رفتارهایی می شوند. اگر اطرافتان را خوب ببینید تعداد بسیاری از این خانم ها را حتی در خانواده خودتان مشاهده می کنید. درصد این خانم ها در شهرهای مذهبی و شهرستان های کشور بسیار زیاد است. همین عمیق نبودن با.رهای دینی در این خانم ها باعث می شود که یک روز چادر را به همراه موهای رنگ شده و صورت آرایش کرده بپوشند، روز بعد چادر را با پوتین و چکمه و به تبع آن شلوار تنگ و زننده بپوشند، روز بعدی چادر را با مانتو بسیار تنگ و کوتاه بپوشند و روز دیگر هم چادر را با ساپورت بپوشند.خیلی از این خانم ها نیت سوئی ندارند و از غیر اسلامی بودن و مضرات این پوشش بی اطلاعند ولی متاسفانه نصیحت دینداران و خبرخواهان را هم نمی پذیرند و هیچ تلاشی هم برای افزایش فهم خود از مسائل دینی نمی کنند. اما در این دسته عده ای دیگری هم وجود دارند که عاشق جلوه گری و دلبری در جامعه هستند اما شرایط عرفی جامعه در شهرستان های کوچک به آنها اجازه نمی دهد که چادر را به کلی کنار بگذارند. و این تازه ظاهر قضیه است و اگر بخواهیم وارد فضای گوشی های موبایل و فیلم ها و پیامک ها و مخاطبین و تماسهای این جماعت شویم به تناقض هایی می رسیم که سرسام آور و غیر قابل توصیف است.

واقعیت این است که جامعه انتظار چندانی از خانم های دسته سوم ندارد اما رفتاری که از خانم های چادری دسته آخر سر می زند همیشه هم مورد توجه حق جویان بوده است و هم مورد توجه بهانه جویان. به عقیده نگارنده جراحتی که خانم های دسته چهارم بر پیکره فرهنگ حجاب در جامعه وارد می کنند کاری تر از زخمی است که دسته سوم می زنند چرا که این جماعت علاوه بر گناه بدحجابی، حریم مقدس چادر را نیز خدشه دار کرده و شان این نماد آزادگی و انسانیت را به کمترین سطح تنزل داده و آن را در دیدگان مردم، بی حرمت می کنند. کاش این خانم ها همانطور که حجابشان چادری است، عفافشان هم چادری شود.

اما در این میان مقصر این نابسامانی های فرهنگی و اجتماعی کیست؟ به عقیه بنده سه دسته در این میان مقصرند:

1-      خود شخص؛ چرا که آنگونه که باید و شاید تلاش و مطالعه و تحقیق نکرده است که به آگاهی و حقیقت دست یابد.

2-      خانواده شخص؛ که نتوانسته است با تربیت صحیح و دقیق، فرزندی را پرورش دهد که اینچنین دچار انحرافات فرهنگی و اجتماعی نشود.

3-      دستگاههای فرهنگی و سیاسی جامعه اسلامی؛ چرا که با این سطح بالای امکانات و اختیارات در کشور، نتوانسته اند طوری عمل کنند که رفتار و شخصیت افراد و خانواده ها مطابق با موازین اسلامی شکل بگیرد و در مقابل انحرافات اجتماعی کمترین سستی را از خود نشان دهد. و بنده بیش از همه این گروه را مقصر می دانم.

[ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 ] [ 7:46 ] [ آدم معمولی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

هر کس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند
شهید مرتضی آوینی


سلام .من دانش آموخته مقطع کارشناسی رشته شیمی کاربردی هستم.خیلی خوشحالم از این که به وبلاگ من اومدین.من علاقه ی زیادی به نوشتن دارم و سعی می کنم تفکرات و مواضع فرهنگی و سیاسی خودم را روی کاغذ بیارم و در وبلاگم قرار بدم.بزرگترین ویژگی وبلاگ من اینه که کمترین مطلب کپی شده در اون وجود داره و اکثر قریب به اتفاق مطالب رو خودم می نویسم.البته از اونجایی که به بازنشر مطالب مفید اعتقاد دارم این کار رو گاهی انجام میدم مخصوصا اخبار مربوط به رهبر معظم انقلاب.خیلی دوست دارم با کسانی که به معنای واقعی وبلاگ نویس هستن تبادل لینک کنم تا بهتر نوشتن رو از اونها یاد بگیرم.منتظر انتقادات و پیشنهاداتتون هستم.
برچسب‌ها وب
امکانات وب

هسته های مقاومت اسلامی

یار خراسانی
start logo cod off http://www.rsalehin.blogfa.com -->

شجره طيبه صالحين شهرستان رزن

وبلاگ شخصی نعمت خلجی

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت